محمدحسين ناصر الشريعه

154

تاريخ قم ( فارسى )

نگونسار كنند ؟ امام عليه السّلام فرمود : ويحكم ! اواى بر شما در جبال موضعى است كه آن را بحر گويند شما از جبال مىپرسيد يا از بحر ؟ گفتند يا ابا عبد اللّه بحر كدام موضع است از مواضع جبال ؟ فرمود : شهرى است كه آن را قم گويند . او را گفتند يا ابا عبد اللّه ! به چه سبب بحر را قم نام نهاده‌اند ؟ امام فرمود : به سبب آن كه قم معدن ماست كه اهل بيت رسوليم ، فامارى ، واى بر رى از هر دو بال و طرف آن ، چه امن و سلامتى آن به سبب قم و اهل قم است . گفتند : يا ابا عبد اللّه ! دو جناح و طرف رى كدامند ؟ فرمود : يكى بغداد است و يكى خراسان به تحقيق شمشيرهاى خراسانيان و شمشيرهاى بغداديان به رى به يكديگر برسند ، حق‌تعالى عقوبت بر ايشان تعجيل فرمايد و ايشان را هلاك گرداند ، پس اهل رى از اين سبب پناه بر اهل قم برند و اهل قم ايشان را جاى و مقام دهند و در ميان ايشان به امن و استراحت نشينند و از قم به موضعى كه آن را « اردستان » گويند نقل كنند . و هم از راوى روايت است كه او فرمود : كه مردى از اهل بصره نام او عبد الواحد مرا حديث كرد و گفت كه از ابو وائل بن داود شنيدم ، و او از عبد اللّه الليثى كه او گفت : حديث كرد مرا ثابت بتاّنى از انس مالك كه او گفت كه من روزى به نزديك پيغمبر صل اللّه عليه و آله نشسته بودم ، ناگاه امير المؤمنين على عليه السّلام درآمد ، پيغمبر صل اللّه عليه و آله او را گفت : به من آى يا ابا الحسن و در بر گرفت او را و ميانه هر دو چشم مبارك او بوسه داد . پس فرمود : يا على ! حق عز اسمه ولايت و محبت و دوستى تو بر مجموع آسمان‌ها و زمين‌ها عرض كرد . آسمان هفتم سبقت گرفت به ولايت تو ، حق سبحانه و تعالى آن را به عرش كرامت كرد و محل عرش گردانيد . بعد از آن آسمان چهارم سبقت گرفت به ولايت تو و حق سبحانه و تعالى آن را به بيت المعمور مشرف و مكرم گردانيد ، و بعد از آن آسمان دنيا ، پس حق سبحانه و تعالى آن را بدين قناديل درفشنده و مصابيح درخشنده مزين و مكرم گردانيد ، و زمين مدينه را به قبول كردن ولايت و محبت تو آن را به وجود من مكرم گردانيد ، و كوفه را به وجود و حضور تو . و بعد از آن زمين قم سبقت گرفت و ولايت و محبت تو قبول كرد حق عز اسمه آن را به عرب كرامت كرد و درى از درهاى بهشت بر آن گشاده گردانيد ، و هم از وى روايت است كه او گفت : حديث كرد مرا محمد بن قتيبه همدانى و حسن بن على كشمار جانى و گفتند حديث كرد ما را على بن نعمان از ابى الاكراد على بن ميمون صانع كه او گفت از ابى عبد اللّه شنيدم كه